مـهســــ❤ــــا & کـــــ❤ـــــوروش
بــرایشــ مینویسمــ کــه دوستشــ دارمــ...میدانمــ کــه نمیدانــد امــا میدانمــ کــه میخوانــد
سلام اومدم بگم تا چند وقتی خدافظ شایدم برا همیشه دلیله خاصی نداره میتونید اسمشو بذارید کمی استراحت حلالمون کنید خداحافظ ♥♥♥♥♥♥
تا که بودیم نبودیم کسی کشت ما را غم بی هم نفسی تا که خفتیم همه بیدار شدند تا که مردیم همگی یار شدند حکایت من؛حکایت کسی است که عاشق دریا بود،اما قایق نداشت … دلباختۀ سفر بود؛همسفر نداشت …
❀ ناگهان جمله ای روی صندوق دید و منصرف
شد... ❀ صــــدقه عـــمر را زیـــاد میکنـــد!
یکی از دوستان ملانصرالدین به
کنایه از او پرسید: (( اگر بگویی خدا کجاست من به تو یک سکه می دهم.)) ملانصرالدین پاسخ داد: (( تو
اگر بگویی خدا کجا نیست دو سکه به تو می دهم.)) قبل ازدواج:
بعدازازدواج:
یـِﮧ خیابُونایے یـِﮧ عَطرایے یـِﮧ آهَنگایے یـِﮧ تکیـِﮧ کَلامایے یـِﮧ لباسایے یـﮧ کارایے یـِﮧ رُوزایے یـِﮧ پارکایے یـِﮧ فیلمایے یـﮧِ عَکسایے یـِﮧ... اینا شایَد هیچے نَباشَـטּ اما گاهے خِیلے عَذاب آوَرטּ بَراے یـِﮧ آدَمایے دَست ـهایَش را مُح ـکَم بِگیر.. بَغلش کُـטּ.. و ببُوسِش روے پایَش بِشیـטּ.. وَ دَست ـهایَت را دُور گَردَنش حَلقـِﮧ بزَטּ نِمے دانے. . . تَمام بُودَטּ هایت با او زَمانے ... تَمام رُویاهاے مَـטּ بود واینک خُ ـودش را لوس مے ڪند دلَمـ را مے گویَمـ همچوטּ دختَرڪے لَج ـباز پا بـﮧ زمیـטּ مے ڪوبَد تُو را مے خ ـواهَد لعنتے تَمامـِ تُو را!!!! از قدیم ندیما! گفتن...واسه عشق کسی بمیر که واسه عشقت تب کنه...! قدیمیا چه پر توقع بودن من واست میمیرم حرفی نیست.اما خدا نکنه تو تب کنی فلک کور است دل شوریده در گور است صدای خنده و آواز می آید زکوی دلبرم امشب صدای ساز می آید دلم بی وقفه می سوزد نمی دانم دلم چرا تنگ است؟ میترسم قدم لرزان به سوی کوچه می آیم وباخود آهسته می گویم؟ خدایا ترس من از چیست؟ عروس جشن امشب کیست؟ صدای شیخ می آید:وکیلم من؟ جواب ده عروس خانوم وکیلم؟ صدای آشنا از اوست دلم در سینه می افتد برای مدتی ساکت برای مدتی خاموش ناگاه نعره ام در کوچه می پیچد مبارک نیست مبارک نیست بگویید آنچه فهمیدم نگار من عروس جشن امشب نیست ولی افسوس صدای نعره ام در ساز میمیرد ودامادش شاد و سرخوش از نگارم بوسه میگیرد چه کس میگوید انسان ساکت وآرام بنشیند؟ چه کس میگوید انسان بی تفاوت برلب این بام بنشیند؟ همین دختر که امشب بله میگوید عروسی را که امشب سوی هجله می رانندقسم خورده عروس ماست چه شد آن عهد وپیمانم؟ چه شد آن قسم هایش؟ یعنی عهد وپیمان هیچ؟ وفاوعشق وایمان هیچ؟ من امشب سخت بیمارم رفیفان باده بردارید و بربالین این بیمار بگذارید شما آخر نمیدانید عروسی را که سوی هجله میرانند تا دیروز نگارم بود همین دیشب کنارم بود درآغوشم قرارم بود نمی دانم چرا جغد ها بر روی بام من امشب نمی خوانند همین فردا اگر خورشید برگیرد دلم تا اوج دلتنگی دوباره اوج میگیرد چرا این آسمان امشب نمی بارد؟ برای گریه کردن یک بهانه فلک کور است چرا مرد م ره آن خانه را با شوق می بویند؟ بمیرند آنم کسان که امشب مبارک باد می گویند به عشق و عاشقی سوگند که امشب را مبارک نیست نگارم شاد وخندان نیست درو دیوارشان امشب چراغان است درون هجله گاه بوسه باران است خداوندا به دامادش بگویید: نوعروس را با کسی عهدوپیمان است من امشب سخت بیمارم من امشب از همه بیزارم نگارم بی تو امشب من میمیرم یه روز دوستی از عشق پرسید: عشق گفت:تو با یه سلام شروع می شی ولی من با یه نگاه عشق از دوستی پرسید: دوستی گفت:من با یه دروغ تموم می شم و تو با مرگ مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به او گفت : پدر خوشحال شد و پرسید : نام دختر چیست ؟ مرد جوان گفت : نامش سامانتا است و در محله ما زندگی می کند . پدر ناراحت شد . صورت در هم کشید و گفت : - من متاسفم به جهت این حرف که می زنم . اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج کنی چون او خواهر توست . خواهش می کنم از این موضوع چیزی به مادرت نگو . مرد جوان نام سه دختر دیگر را آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود . با ناراحتی نزد مادر خود رفت و گفت : - مادر من می خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر می گوید که او خواهر توست ! و نباید به تو بگویم . مادرش لبخند زد و گفت : - نگران نباش پسرم . تو با هریک از این دخترها که خواستی می توانی ازدواج کنی . چون تو پسر او نیستی . هرگز نشه فراموش نظره بنده خواستم عشق رو تو دستام بگيرم ولي جا نشد پس گذاشتم تو جيبم ولي جا نشد. در کيفمو باز کردم ولي جا نشد. تصميم گرفتم ببرمش تو اتاق ولي جا نشد. بنابراين يه خونه واسش گرفتم ولي جا نشد. با خودم گفتم:يه باغ!آره!ولي جا نشد. حتما تو کره زمين جاميشه ولي جا نشد. پس گذاشتمش تو قلبم حالا ديگه جاش خوبه خوبه عشق نمی پرسه که تو کی هستی؟ عشق فقط میگه تو مال منی... عشق نمی پرسه که اهل کجایی ؟ فقط میگه تو قلب من زندگی می کنی... عشق نمی پرسه که چی کار می کنی؟ فقط میگه باعث میشی قلب من به ضربان بیفته... عشق نمی پرسه چرا دور هستی؟ فقط میگه همیشه با منی... عشق نمی پرسه که دوستم داری؟ فقط میگه دوستت دارم.... یکـــی بود یکـــی نبـــود ! عاشـــقـــش بودمـــ عاشقمـــ نبود . . . وقتـــی عاشـــقمـــ شد کـــه دیگـــه دیر شـــده بود از دارایـــی ، از آبـــرو ، از هستـــی. انگـــار که بودنـــمان وابستـــه به نبـــودن دیگریستـــ. انگـــار که هیـــچ کســـ نمیـــداند، جز مـــا. و هیـــچ کســـ نمی فهمـــد جز مـــا. خواهـــر كوچـــكمـــ از من پرســـید پنـــج وارونـــه چـــه معنـــا دارد؟ بعدهـــا وقتـــی غـــم، سقـــف كوتـــاه دلتـــ را خـــم كرد بی گـــمان میـــفهمـــی پنـــج وارونـــه چـــه معنـــا دارد گاهی فکر کردن به بعضی ها ناخود آگاه لبخندی روی لبانت می نشاند... چقدر زیباست این لبخند های گاه و بی گاه وچه دوست داشتنی اند این بعضی ها


اما ضجه نزد …
زخم داشت و
ننالید…
گریه کرد؛اما اشک نریخت …
حکایت من؛حکایت چوپان
بی گله وساربان
بی شترست !
حکایت کسی که پر از فریاد بود،
اما سکوت کرد؛تا همۀ صداها را
بشنود …

عشقــــ♥ـــــ رو یـــــا نیستـــــ
عشقــــ♥ـــــ بـــــا ماستـــــ
عشقــــ♥ـــــ آنـــــ استـــــ کـــــه میتـــــوان بـــــاورش کـــــرد
در کنجـــــه خانـــــه ای پـــــر از تنهایـــــی و اتظـــــار
عشقـــــ♥ــــ قلبـــــی ستـــــ پـــــر از تپشـــــ کـــــه مـــــی شکنـــــد سکوتـــــ هـــــا را
سکوتـــــی کـــــه در پســـــ لبخـــــند تلختـــــ پنهانـــــ استـــــ
عشقــــــ♥ـــ پرنـــــده ایستـــــ بـــــی بـــــال
که در آســـــمانـــــ آرزوهـــــایتـــــ پـــــر میکشـــــد
اوجـــــ مـــــی گیرد میـــــرود بـــــازهم میـــــرود
آنقـــــدر دور کـــــه دیگـــــر در خیالتـــــ ناپـــــدید میشـــــود
واینکـــــ تـــــو مـــــی مانـــــی و یـــــادگـــــار عشقـــــــ♥ـــــــ
واینـــــ عشقـــــــ♥ــــــ همانـــــ استـــــ کـــــه بـــــه امیـــــده بازگشـــــته پرنـــــده قلبتـــــ را محکمـــــ در سینـــــه نگـــــه مـــــی دارد



مرد:دیگه نمیتونم طاقت بیارم
زن:میخوای از پیشت برم؟
مرد:فکرشم نکن!
زن:منو دوست داری؟
مرد:البته!
زن: تابه حال به من دوروغ گفتی؟
مرد:نه!چرااین سوال و میپرسی؟
زن منو مسافرست میبری؟
مرد:مرتب
زن:منوکتک میزنی؟
مرد:به هیچ وجه
زن:می تونم بهت اعتماد کنم؟
همین
متن را ازپایین به بالا بخونید




جالبه نه؟؟؟؟



ادامـــه مطلب
























برچسبها: براســاســ واقــعیتــــ

می خواهم ازدواج کنم .




![]()


![]()

حالا میفهمم وقتی میگن گاهی وقتا قلب آدما از دنیا هم بزرگتره یعنی چی

حـــالا مـــی فـــهممـــ کـــه چـــرا اولـــ قصـــه ها میـــگنـــ ؛ یکـــی بـــود یکـــی نبـــود !
یکـــی بـــود یکـــی نبـــود. ایـــن داستـــان زندگـــی ماستـــ.
همیشـــه همیـــن بوده ، یکـــی بـــود یکـــی نبـــود . . .
برایـــم مبهـــم استـــ که چـــرا در اذهـــان شـــرقی مـــان "با هـــم بودن و با هـــم ســـاختن" نمـــی گنجـــد؟
و بـــرای بـــودن یکـــی ، بایـــد دیگـــری نبـــاشد.
هیـــچ قصـــه گویـــی نیستـــ کـــه داستـــانش ایـــن گونـــه آغـــاز شـــود کـــه یکی بـــود ، دیگـــری همـــ بـــــــــود . . . همـــه بـــا همـــ بودنـــد.
و مـــا اسیـــر این قصـــه کهـــن ، بـــرای بـــودن یکـــی ، یکـــی را نیستـــ می کنیمـــ.
و خلاصـــه کلام اینکـــــــــه : آنکـــس کـــه نمـــی دانـــد و نمـــی فهمـــد، ارزشـــی نـــدارد، حتـــی بـــرای زیســـتن.
و متـــاسفانه ایـــن هنـــری استـــ کـــه آن را خـــوب آموختـــه ایـــم.
هنـــــــــر "بـــودن یکـــی و نبـــودن دیگـــری"
هـــر وقـــت خواستـــی بدونـــی کســـی دوستـــ داره
تو چشمـــاش زُلـــ بزن
تا عشـــق را تـــو چشمـــاش ببینـــی...
اگـــه نگاتـــ کرد
عاشـــقتهـــ،
اگه خجـــالت کشـــید،
بدونـــ براتـــ میمیرهـــ،
اگهـــ سرشـــو انداختـــ پایینـــ و یکـــ لحظهـــ رفتـــ تو فکـــر،
بدونـــ کهـــ بدونـــ تو میمـــیره
و اگر ســـرشـــو انداختـــ پایینـــ و خنـــدید و حرفـــو عوضـــ کرد
بدونـــ کـــه اصــــــلا دوســـت نــــــــــــدارهـــ

منـــ بـــه او خنـــدیدمـــ
كمـــی آزرده و حـــیرتـــ زده گفتـــ روی دیـــوار و درخـــتان دیدمـــ
بازهـــم خنـــدیدمـــ
گفتـــ دیروز خـــودم دیـــدم پســـر همســـایه پنـــج وارونـــه بـــه میـــنو میـــداد
آنقـــدر خنـــده برمـــ داشـــتـــ كـــه طفـــلكـــ ترســـید
بغلـــش كردمـــ و بوســـیدمـــ و با خـــود گفتمـــ


































